زمستان بود.. برف همه جارا پوشانده بود . روی درختا و تمام زمین سفید شده بود .اسمان قرمز شده بود هوا سردو باد می وزید صدای هوهوی باد برف هارو به این طرف و اون طرف پخش میکرد برفها در هوا میرقصیدن که ناگهان صدایی به گوشم امدو گفت که تو مردی..... 
|
+نوشته
شده در سهشنبه 15 فروردین 1396;ساعت19:42;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
اسم یکی از اهنگاش nostalgia است از کارهای بی نظیر این بنده .که عمق تاریکیو دردو اندوهونشون میده واقعا تاثیر گذاره .لینک یوتیوب این موزیک ویدیوی عالیNocturnal Depression - Nostalgia - YouTubeNocturnal Depression این بند از فرانسه است. در سبک بلک متال.سوساید

|
+نوشته
شده در دوشنبه 20 دی 1395;ساعت19:25;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
من یک میکروب جامعه شده ام. یک وجود زیان آور. سربار دیگران. گاهی دیوانگیم گل میکند، میخواهم بروم دور خیلی دور، یک جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم، میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلا بروم در سیبریه، در خانه های چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلا بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگلهای سر به هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند، میخواهم همه چیز را در خود حس بکنم. اما میبینم برای اینکار درست نشده ام، نه من لش و تنبل هستم. اشتباهی به دنیا آمده ام، مثل چوب دو سر گهی، از اینجا مانده و از آنجا رانده. از همه نقشه های خودم چشم پوشیدم. از عشق، از شوق، از همه چیز کناره گرفتم. دیگر در جرگه مرده ها به شمار میآیم. این فکر چندین بار برایم آمده: رویین تن شده ام، رویین تن که در افسانه ها نوشته اند حکایت من است. معجز بود. اکنون همه جور خرافات و مزخرفات را باور میکنم، افکار شگفت انگیز از جلو چشمم میگذرد. معجز بود، حالا میدانم که خدا با یک زهر مار دیگری در ستمگری بی پایان خودش دو دسته مخلوق آفریده: خوشبخت و بدبخت. از اولیها پشتیبانی میکند و بر آزار و شکنجه دسته دوم به دست خودشان میافزاید. حالا باور میکنم که یک قوای درنده و پستی، یک فرشته بدبختی با بعضی هاست...
|
+نوشته
شده در دوشنبه 20 دی 1395;ساعت18:32;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
تعریف من از جامعه ی ازاد: جایی است که اگر کسی نخواهد همرنگ جماعت شود در امنیت باشد 
|
+نوشته
شده در یکشنبه 07 آذر 1395;ساعت12:57;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|
می آیی عُنُق تر از عُنُق می گزی پوست پوست گوزن ِ دستکشت را می گویی : راستی خبر داری ؟ دارم شوهر می کنم بکن! به درک! خیال می کنی از پا در می آیم ؟ چه باک! ببین آرامم آرام تر از نبض یک مرده یادت رفته چه می گفتی جک لندن پول عشق ماجراجویی من اما می دیدم تو ژوکوند بودی ترا باید می ربودند ترا ربودند از نو عاشق با ز روشن خواهم کرد خم ابرو به آتش باز خواهم چرخاند خم ابروی به آتش روشنم را در قمارخانه ها آواره های بی خانه را خانه خنه های سوخته است بازی ام می دهی ؟ جنونت یاقوت است عقل یاقوتت اما نمی ارزد به پشیز گدایان یادت رفته ؟ آتشفشان وزووا بازی خورد پومپئی فرو مرد های! آقایان! های! کشته مرده های کفر و جنایت و قتل از شما می پرسم آیا دیده اید چهره یی آرام تر از چهره ی دژم من؟ وقتی آرامم انگار خودم نیستم انگار در درونم کسی دیگر می زند دست می زند پا الو! مامان؟ مامان! پسرت مریض شده ! پسرت بهترین مریضی دنیا را گرفته مامان! قلب پسرت گُر گرفته مامان! بگو به خواهرها به لودا به اولگا بگو پسرت برادرشان د به در شده هر کلامی می جهد بیرون از دهان سوخته اش رانده است و مطرود حتی هر شو خی اش مطرود است و رانده ذهان سوخته پسرت روسپی خانه ی آتش گرفته یی است قی می کند روسپیان برهنه اش مردم بو می کشند بو بوی سوختگی است آتش نشانی کمک! اما آتش نشان ها درنگ! ترا به چکمه هایتان ترا به برق کلاهتان قلب مشتعلم را با ملایمت خاموش کنید خودم برایتان آب خواهم آورد چلیک چلیک از همه ی چشم های اشک بگذلرید دنده هایم را بگیرم می خواهد بیرون بپرد از قلبم فرو می شکنند دنده ها اما بیرون نخواهی پرید از قلبم بوسه ی کوچک جزغاله یی قد می کشد در شکاف لب ها می نشیند بر چهره ی سوخته بوسه مامان! من شاعری بلد نیستم د نمازخانه ی قلبم شعر می خوانند دیگران می جهند بیرون از سرم تندیس های جزغاله ی اعداد مجسمه ی کلمات انگار بگریزند از خانه ی گُر گرفته طفلان انگار سرکشد به آسمان از دست های سوخته ی لوستیانیا وحشتِ نبودِ آسمان می کریزند از بندر نوری صد چشم می شتابد بر ترسیده مردم واپسین فریادم می پیچد در سکوتی که داده او را امان : تو دستِ کم تو بازگو ناله کنان بازگو با قرن ها که من می سوزم
|
+نوشته
شده در جمعه 09 مهر 1395;ساعت12:09;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(0)
|
زندگی در اعماق عادتها هیچ فرقی با مرگ ندارد توام مرده ای... فقط معنای مرگ را نمیدانی...jpg)
|
+نوشته
شده در پنجشنبه 01 مهر 1395;ساعت21:39;توسط leyla157; |
|
ارسال نظر(1)
|



.jpg)